بنام خدا
در هشتمین روز از هشتمین ماه از سال هشتادو هشت میلاد با سعادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت را به همه ی شما عزیزانم تبریک می گویم.

یا امام رضا سلام…
منو یادته آقا؟
منم مریم همون دختری که پارسال نزدیک 10 روز مهمون خونتون بودم.
آره یادته خوب می دونم. آقا جونم ولی سعادت اینو نداشتم که در جشن تولد شما
حضور داشته باشم.
ولی تو جشن تولد خواهرتون خانم حضرت معصومه(س) بودم.
چه روزهای قشنگ و
پر خاطره ای چقدر خوش گذشت .
مگه میشه آدم بیاد مشهد پابوس آقا امام رضا و
بهش خوش نگذره؟

آقاجونم یادتونه چقدر دعا کردم؟
یادتونه آقا جون چقدر توی این حیاط و اون حیاط قدم زدم؟
چقدر به کفتراتون نگاه کردم و کاش کاش اینو می کردم که کاشکی منم کفترت بودم
آقا…
قربون کبوترای حرمت آقا
یادته آقا جون روبه روی پنجره فولادی چقدر دعا کردم برای همه ، برای خودم …
دلم لرزید ، مرواریدهایی بود که روی گونه هام سرازیر میشد.
خجالت نکشیدم. 
مروادید ها رو از کسی پنهون نکردم.
آقا جونم یادته دعاهامو؟
حاجتی که ازت خواستم و آقا جون هنوز بر آورده نشده …


تو این روزها حال و هوای پارسال به سرم زده چه روزهایی بود یادش بخیر خوش
گذشت و به خاطرات پیوست.

امسال هم خواستیم بیایم ولی قسمت نبود چون دعوت نامه برامون نفرستادی ،
چون آنقدر مهمون دعوت کرده بودی که به ما نرسید.
عیبی نداره ، میگن دل که بلرزه و تو این روزهای خاص و عزیز اگه دلت پیش آقا امام
رضا (ع) باشه ، دیگه دور و نزدیک نداره می تونی سلام بدی و حاجتتو ازش بخوای.
منم دلم لرزید ، منم امسال مثل پارسال مروارید های طلایی از چشمام سرازیر شد.
خیلی دلم گرفته ، دلم می خواست پیشت باشم تو حرمت دعا کنم
از نزدیک
باهات حرف بزنم شاید صدامو بشنوی …
یا امام رضا(ع) از همین جا سلام میدم ….
السلام علیک یا امام رضا
دعا میکنم مثل همیشه …
خدا جونم ( یا امام رضا )
حاجت همه ی حاجت مندان رو روا کن….
دعاهای همه ی مردم ، عموی عزیزم ، همه ی آبجی های گلم رو بر آورده کن….
همه ی بچه ها و جوون ها عاقبت بخیر بشن و خوشبخت….
تن همه ی پدرو مادر ها (پدرو مادر خودم) همه ی کسانی که برای ما خدمت می
کنند و زحمت میکشند و سلامت نگه دار و همیشه و حافظ و نگهدارشون باش….
یا امام رضا به قول محدثه جون اگه به صلاح خدا باشه و خدا بخواد حاجت منم برآورده
کن.

(آمین)

آقا جونم تولدتون مبارک.


همتونو دوست دارم.


التماس دعا دارم از همتون…..


پ.ن :دیروز رفتم برای ثبت نام دانشگاه توی نیاوران . باران قشنگی بود منو مونا
خواهرم با هم تو یه جا قبول شدیم شانسه دیگه واسه دوقولوهاش اینجوری ژیش
نمیاد که واسه ما اتفاق افتاده.
موقع بر گشتن از سر بالایی زیر بارون خوشگل مشگل پاییزی دوتا بستنی گرفتیم
خوردیم . حالا مگه تموم میشه این بستنی ! هوا هم سرد بود خلاصه که یخ کردیم
البته من چون مونا تب گرمش زده بود بالا تو اون هوای سرد . اخر سر هم گلو درد
گرفتم و یه کوچولو سرما همراه با بستنی خوردم.
نوش جونم . تا من باشم که از این کارای خطر ناک نکنم.
مریم گلی ** 8/8/ 88 